مقدمه:

یکی از قدیمی ترین جرائم علیه اموال که شاید از همان ابتدای خلقت بشریت زمانی که مسائل مربوط به مالکیت وجود داشته است جرم سرقت بوده است . علت این که افراد زیادی مرتکب این جرم می شدند به دلیل سهولت در انجام آن بوده است . و مطلب دیگر این که در آن دوران هم به علت مسائل مربوط به مالکیت و ارزش نهادن به این امر مهم مجازاتی را برای این که افراد دست به این عمل مجرمانه نزنند در نظر گرفته بودند. و همین طور بعد از اسلام برای این که مردم اموال یکدیگر را غارت نکنند و به یغما نبرند مجازات شدیدتری را برای جرم سرقت شارع مقدس در نظر گرفت از جمله قطع دست و پا و حال مسئله ای را که در این جا بررسی می کنیم در مورد سرقت اموال که چه عواملی باعث سقوط حدود یا به عبارت دیگر چه موانعی وجود دارد تا مسئله ی مجازات حد در جرائم سرقت اجرا نشود را مورد بررسی و کنکاش قرار می دهیم.

تعریف سرقت:

سرقت در لغت به معنی دزدی کردن و دزدی آمده است. (1)

سرقت ربودن مال و اشیا منقول و غیر منقول بدون رضای او بر خلاف حق. در اصطلاح دیگر آن را سرقت ساده و سرقت عادی گویند. تقلب و اختفا از ربودن دانسته میشود. و مفهوم عرفی سرقت این دو امر را اقتضا می کند. سرقت مقید سرقتی که مقرون به یکی از کیفیات مشدده ی و اختصاصی باشد مانند سرقت مسلحانه یا سرقت در شب یا با هتک حرز.(2)

تعریف سرقت در حقوق ایران (سیر تحولی قانونگذاری سرقت در قوانین ایران) :


قبل از انقلاب اسلامی در حقوق موضوعه ایران تعریفی از سرقت به میان نیامده بود و با توجه به این كه قوانین جزائی مأخوذ از حقوق عرفی و به طور اخص مأخوذ از قانون جزای فرانسه بود، جرم سرقت در یك تقسیم بندی كلی به سرقت ساده و سرقت مشدد تقسیم می شد و مجازاتها نیز همانند مجازاتهای مذكور در حقوق جزای عرفی بود. در مقررات جزائی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به موجب ماده 212 قانون حدود و قصاص مصوب 1361 سرقت این گونه تعریف شد: «سرقت عبارت است از این كه انسان مال دیگری را به طور پنهانی برباید» و در ماده 215 همین قانون آمده بود :«سرقت در صورتی باعث حد میشود كه به صورت مخفیانه انجام گیرد
ذكر شرط (مخفیانه بودن) در ماده 215 با توجه به تعریف مذكور در ماده 212 كه پنهانی بودن را جزء ماهیت سرقت می داند ظاهراً لغو و زائد به نظر میرسد و لذا قانونگذار در اصلاحات سال 1370 این شراط را حذف نمود ولی با ابقاء قید «مخفیانه بودن» در تعریف سرقت در ماده 197 اصلاحی، این ایراد اساسی همچنان باقی ماند كه با توجه به این كه در قوانین و مقررات راجع به سرقت در كنار سرقت مستلزم حد كه مخفیانه بودن از شرایط تحقق آن است، سرقتهای تعزیری متعددی پیش بینی شده كه مخفیانه بودن ربایش در آنها لازم نیست، چنانچه تعریف ماده 197 را تعریف سرقت به طور كلی بدانیم، تعریف جامع و مانعی نخواهد بود و چنانچه بگوییم مخفیانه بودن در مورد سرقت مستلزم حد لازم است، اما در سایر انواع سرقت مخفیانه بودن ربایش لازم نیست، تخصیص اكثر لازم یم آید كه بطلان آن در علم اصول ثابت شدهاست: لذا نظر بسیاری از حقوقدانان این است كه تعریف سرقت به «ربودن متقلبانه شیء متعلق به دیگری» تعریف جامع و مانعی است و چنانچه قید پنهانی بودن و سایر شرایطی كه در مواد 198 تا 200 قانون مجازات اسلامی آمده است تحقق یابد، سرقت مستلزم حد است. به این ترتیب میتوان كلمه پنهانی بودن در تعریف سرقت را به متقلبانه بودن تفسیر كرد: در این صورت میتوان گفت سرقت پنهانی مصداق اعلا و اجلای سرقت متقلبانه است.(3)

تعریف حرز


مفهوم لغوی :


واژه حرز در لغت به معنی « طلسم ، پناه و ستر» آمده است . در « منتهی الارب» گفته است: « احرزه یعنی چیزی را در محلی استوار نهاد» در همان كتاب می گوید: « حرز به كسر ، جمعش احراز یعنی جای استوار، و احراز بمعنی نگاه داشت آنرا» ابن اثیر در نهایه می گوید:
« احرزت الشی احرزه ، احراز، اذا حفظته و ضممته الیك و صنته عن الاخذ»
وی تعابیر مختلف حرز را در روایات و ادعیه شاهد مثال می آورد. در مجمع البحرین آمده است: «الحرز بالكسر ، المواضع الحصین، و منه سمی التعویذ حرزاً و الجمع احراز كاحمال».در لسان عرب نیز حرز را « الموضع الحصین » معنی كرده اند و در آنجا می گوید: « و الحرز ما خرك من موضع و غیره …» حرز جایی محكم و استوار و غیر قابل دسترسی است . در المنجد نیز حرز به « ماتحفظ به الاشیاء من صندوق و نحوه» تعریف شده است. یعنی حرز چیزی است مانند صندوق و امثال آن كه اشیاء را در آن نگاه می دارند و حفظ می كنند.
مفهوم اصطلاحی :


هر چند مفهوم اصطلاحی حرز از معنی لغوی آن دور نیست . ولی به هر حال آنچه در سرقت ملاحك استناد عمل است، تعریف حقوقی و فقهی است. كه جزئیات این مفهوم و عناصر آنرا روشن می نماید . در تعریف حرز مشهور گفته اند:« حرز مكان مغلق یا مقفلی است، یعنی مكانی كه از چشم اشخاص مخفی باشد
در مقابل این نظریه ، نظریه شیخ طوسی (ره) است . ایشان حرز را اینگونه تعریف كرده اند: « و الحرز هو كل موضع لم یكن الغیر المتصرف فیه الدخول فیه الا باذنه او یكون مقفلا …»(4) شیخ (ره) در بعضی از كتبش این نظر را به فقها نسبت داده و فرموده است: « اصحابنا» بر این نظرند.(5) در بعضی از آثارش بر آن ادعای اجماع نموده است.
در واقع تعریف شیخ از حرز تعریف حقوقی است. یعنی هر جایی كه شخصی در ورود به آن مأذون نباشد، حرز است. در مقابل تعریف شیخ طوسی از حرز تعریف مشهور فقها قرار دارد كه تعریف فیزیكی از حرز است. بدین تعبیر حرز مكان قفل شده یا بسته شد و یا محل مدفون است.

مفهوم هتک

هتك چگونه واقع میشود؟ تا آنجا كه در متون دقت كرده ایم ، فقها هتك حرز را تعریف نكرده اندو فقط به ذكر مثال اكتفا كرده اند. در كتب اخیر مثل كتب معاصرین، اصلاً چنین چیزی مطرح نیست. به نظر می رسد كه روش خاصی مورد نظر آنان نیست . بلكه هر نوع دست یابی به مال محرز هتك است، یعنی هتك دست یابی به مال محرز است . شكستن خاصی وجود ندارد. شكستن قفل ، یا سوراخ كردن و نقب زدن ،مصادیقی از هتك است. به هر حال خود هتك گویای مفهوم خود است. در عین حال این موضوع در كلام فقها هست كه هتك و بیرون آوردن مال باید یكی باشد. این بیان افاده می كند كه به هر نوع دست یابی به مال محرز ( و به هر نحو) هتك صادق و منطبق نیست. مثلاً در حالتی كه مال مقفل یا مغلق باشد ممكن است حرز به وسیله یكی هتك شود و مال به وسیله دیگری ، خارج گردد. به عبارت دیگر در این موارد دست یابی به مال محرز به دو عمل هتك و اخراج نیاز دارد. به هر حال، بودن مال در حرز ، ملازم با هتك داشته و برداشتن و چنین مالی مستلزم هتك است. ولی هتك همیشه مستلزم شكستن قفل یا مانند آن نیست.

سرقت از دید گاههای مختلف:

سرقت از دیدگاه جرم شناسان : سرقتیا ربودن مال غیر به قصد تملك رایجترین جرمى است كه در هر كشور و در هر منطقه اتفاق مىافتد. سارقان ولخرج بوده و اشیاى مسروقه را به نازلترین قیمتبه فروش مىرسانند. بطور كلى سرقتبه دو نوع انجام مىگیرد:

1- سرقتساده كه سارق بدون توسل به زور، شیئى را مىرباید.

2- سرقتبا توسل به زور و تهاجم كه بطور فردى یا دستهجمعى(باند) اتفاق مىافتد. سارقان براى ارتكاب اینگونه سرقت صندوق دار، بانك، رهگذر، محل كسب و یا ساكنان منازل را مورد حمله قرار مىدهند و یا با شكستن حرز و در، بالا رفتن از دیوار، خراب كردن دیوار، سقف و یا كف محل مورد نظر، مرتكب جرم مىشوند.

انگیزه ارتكاب جرم در سرقتبه شرح زیر است :

- حرص و طمع

- رفع نیاز و حوائج ضرورى; مثل سرقت مواد خوراكى و البسه كه تحت فشار زندگى و نیاز، به وقوع مىپیوندد.

- انتقام جویى: سرقت از كارگاهها و كارخانهها و محل كسب .

سرقت وسایل نقلیه یكى از معضلات اجتماعى امروزى است. كیفیت ارتكاب جرم با استفاده از غفلت مالك وسیله نقلیه، كلید ساختگى و شكستن در اتومبیل انجام مىگیرد. انگیزه ربودن وسایل نقلیه عبارت است از:

- اوراق كردن و فروش لوازم یدكى

- فروش وسیله نقلیه

- حمل اموال و اشیاى مسروقه

- حمل مواد مخدر

- اشتیاق به رانندگى

- گردش و تفریح

- استفاده از یك وضعیت غیر مترقبه: در اتومبیل باز و یا محل پارك وسیله نقلیه خلوت است.(6)

سرقت از دیدگاه فقه و حقوق كیفرى اسلام سرقت مال دیگران از جرائم بزرگى است كه در آن به حق خداى تعالى و حق انسانها تجاوز شده است. حقوق جزاى اسلامى در صدد ریشه كن كردن این تعدى برآمده است و با این هدف، كیفرهاى قاطعى را و براى آن تعیین كرده است. تا كسى در جامعه اسلامى انگل وار از ثمره كار دیگران ارتزاق نكند و بدون فعالیت و كوشش و با اعمال پست و رعبانگیز و با روشهاى ناهنجارى كه نمودار بىاعتنایى او به ارزشهاى انسانى و مصلحتهاى اجتماعى است از راه ستم بر مال دیگران تسلط نیابد. مال در اسلام، محترم و مالكیت مورد تایید قوانین فقهى است. مالكیت از حقوقى است كه خداوند براى انسان مقرر داشته است و همه ادیان آسمانى از دیرباز از آن حمایت كردهاند.

حقوق جزاى اسلامى از این حق نیز مانند سایر حقوق فردى و اجتماعى حمایت مىكند. حقوق جزاى اسلام براساس عدالت و مصالح معتبر اسلامى براى ایجاد نظم اجتماعى و امنیت قانونگذارى شده است و حقوقى كه این چنین بر مبناى عدالت تعیین شده است، باید همواره میان جرمها و كیفرها برابرى و هماهنگى را مراعات كند. این سازگارى و برابرى در بیشتر مقررات جزایى بوضوح مشاهده مىشود، ولى در پارهاى موارد براى گروهى از حقوقدانان ناشناخته مانده است; از اینرو لب به اعتراض مىگشایند. یكى از ایرادهاى آنان در مورد كیفر سرقت است. آنان مىگویند كیفر سرقتسنگین است و با جرم آن هماهنگى ندارد. این انتقاد را بعضى از حقوقدانان غرب زده ما نیز در آثار خود بصورتى مغرضانه مطرح كرده و گفتهاند اسلام در حقوق جزاى خود، یك انسان گرسنه را كه از فرط گرسنگى دستبه دزدى زده محكوم به بریدن دست مىكند. در جواب باید گفت همه كتابهاى معتبر فقهى این نكته را بروشنى بیان كردهاند كه یكى از چیزهایى كه مانع اجراى كیفر قطع دست مىشود، دزدى در گرسنگى است. منكر نمىشویم كه قطع دست، كیفرى سنگین است، اما اگر همه شرایطى را كه در وجوب این كیفر معتبر و مؤثر است، مورد بررسى قرار دهیم خواهیم دید این كیفر سنگینتر از جرمش نیست. بعضى از مستشرقان گمان كردهاند كه اسلام دست هر دزدى را مىبرد، البته اگر این گمان واقعیت داشت، ما هم مثل آنان كیفر قطع را سنگین مىیافتیم ; ولى این گمان از واقعیتبسیار فاصله دارد. با همه شرایطى كه براى دزد مقرر شده، از میان هزاران دزد یكى محكوم به قطع مىشود.(7)

حضرت امام خمینىرحمه الله براى اجراى حد بر سارق، شرایط زیر را ذكر كردهاند:

اول - بلوغ است; پس اگر بچهاى سرقت كرد، حد نمىخورد و حاكم طبق آنچه كه صلاح مىبیند او را تادیب مىكند ولو این كه دزدى از بچه تا پنج مرتبه و بیشتر، تكرار شود.

دوم - عقل است ; پس از دیوانه ولو این كه ادوارى باشد در صورتى كه در حال دور جنونش دزدى كند قطع نمىشود اگر چه از او تكرار شود.

سوم - اختیار است ; پس از شخص مكره قطع نمىشود.

چهارم - عدم اضطرار است ; پس اگر شخص مضطر جهت رفع اضطرارش دزدى كند; قطع نمىشود.

پنجم - این كه دزد محل حفظ را بشكند یا پاره كند، به تنهایى باشد یا شریك داشته باشد. پس اگر غیر دزد هتك كند و او از غیر حرز بدزدد از هیچ كدام آنها قطع نمىشود ; اگر چه هر دو با هم براى دزدى و كمك در آن به همدیگر، آمده باشند.

ششم - این كه خودش یا به مشاركت دیگرى، متاع را از حرز خارج سازد و اخراج آن به مباشرت تحقق پیدا مىكند كما این كه آن را روى شانهاش قرار دهد و خارج سازد و به تسبیب هم تحقق پیدا كند.

هفتم - این كه دزد، پدر كسى كه از او دزدى شده، نباشد; پس از پدر براى مال فرزندش قطع نمىشود.

هشتم - این كه بطور پنهانى بگیرد; پس اگر حرز را به قهر بطور ظاهر بشكند و بگیرد قطع نمىشود; بلكه اگر بطور پنهانى بشكند ولى بصورت ظاهر و بزور بردارد، چنین است.(8)

مجازات سرقت در عدالت حمورابی:

1 _ شرقت _ در قانون حمورابی از سرقت تعریفی نشده, امری كه انتظار آنرا هم نمی توان داشت. مفهومی كه از سرقت در قوانین رومی و و شریعت اسلام و حقوق امروزی وجود دارد در آن زمان ملحوظ نبوده و از جرائمی بعنوان سرقت نام برده شده كه امروزه موجبات شگفتی مارا فراهم میسازد . بعنوان مثال در كنار سرقت طلا و نقره و یا وسائل, تولید از قبیل گاو و بذر و یا محصول كه جرم و قابل مجازات تشخیص گردیده, عدم رعایت برخی تشریفات خاص از قبیل عدم تنظیم سند یا اخذ شاهد در حین انجام معامله, با توجه به تشریفاتی بودن معاملات در آن زمان , سبب اعمال مجازات به معاملی كه از او به سارق تعبیر شده میگردد مواد مربوط به چنین توصیفی ذیلاً میشود: ماده 7 اگر كسی اموال نقره ای یا طلائی , كنیز یا غلام یا گاو یا گوسفند یا هر چیز متعلقع به غیر را از فرزند یا برده وی بدون حضور شاهد یا بدون تنظیم لوحه (سند ) خریداری كرده یا برهن یا وثیقه قبول كند چنین كسی را بنام یك دزد باید كشت ماده 10 نیز بنوبه خود مقرر میدارد: اگر مدعی خرید نتواند بفروشنده شهودی را كه معامله در حضور آنان انجام شده است معرفی نماید و صاحب مال شهودی كه مالیكت وی را تایئد كنند نیز قضات حاضر كند و ادعای وی ثابت شود, خریدار را باید بنام دزد اعلام كرد و صاحب مال هم مال خود را تصاحب می كند.
از مطالعه مجموع مواد مربوط به سرقت به این نتیجه میرسیم كه صیانت اموال در قانون حمورابی از اهمیت خاصی برخوردار بوده و سارق نه تنها در دو مورد فوق الذكر بلكه در موارد دیگری از قبیل سرقت در منزلی كه در آن حریق رخ داده ( ماده 25 ), سرقت از منطل شاه یا معبد و یا اقدام به راه زنی مستوجب مجازات اعدام بوده است.
تشریع قطع ید سارق: از بررسی مواد موجود قانون حمورابی مشاهده میگردد كه مجازات قطع ید در بیش از دو مورد قوانین حورابی پیش بینی نشده است. مورد اول كه ارتباطی به بحث ماندارد ناظر به قطع انگشتان خالكوبی است كه بدون اجازه مالك خال یا علامتی را بریدن برده ای بنحوی كه مانع از فروش او شود خالكوبی نماید ( ماده 222). مورد دوم, سرقت بذر یا محصول از طرف عامل در عقد مزارعه میباشد. ماده 253 مقرر میدارد: اگر كسی ملك مزروعی خود را با قرارداد به دیگری داده و بذر گاو و هم به زارع بدهد و او از بذر یا محصول بدست آمده بدزدد و مال مسروقه هم از ید او گرفته شود آنان (قضات) انگشتان دست او را میبرند. بطوریكه ملاحظه میگردد علاوه بر سایر ظرایط باید مال مسروقه از ید زراع گرفته شود و بعبارت دیگر ماده مذكور ناظر به جرم سرقت مشهود است. لازم بیادآوری است كه سرقت وسائل كشاورزی در غیر از صورت فوق كه در حقیقت باید آنرا از مصادیق خیانت در امانت و نه سرقت دانست, مجازات كمتری داشته و سبب پرداخت دیه و نه قطع ید میگردد. از آنجمله می توان بماده 260 اشاره نمود كه به موجب آن اگر شخصی وسائل آبیاری یا گاو اهنی را بدزدد باید سه (شاكل ) نقره ب صاحب آن بدهد.

مجازات سرقت درتورات :

سرقت: مجازات سرقت و ربودن مال غیر بسته به نوع مال سرقتشده و نیز حالت و زمان سرقت، متفاوت بوده است. در سفر خروج، فصل 22، آیات 4-1 و 7 آمده است: «اگر كسى گاوى یا گوسفندى را بدزدد و او را بكشد و یا بفروشد به عوض یك گاو، پنج گاو و به عوض یك گوسفند، چهار گوسفند خواهد داد.» «اگر دزدى در حال نقب زدن یافته شود، به حدى زده شود كه بمیرد، به خصوص آن كه خون ریخته نشود.» 11 «اما اگر آفتاب بر او طلوع نموده باشد از برایش خون ریخته مىشود چون كه بایست كه مكافات كلى بدهد و اگر چیزى ندارد باید به سبب دزدیش فروخته شود.» «اگر چیز دزدیده شده چه از گاو و چه از حمار و چه از گوسفند به دست او زنده یافتشود، دو مقابله باید رد نماید.» «اگر كسى به همسایهاش نقره و یا ظروف به خصوص نگاه داشتن بدهد و از خانه آن كس دزدیده شود، چنانچه دزد یافتشود باید كه دو مقابله ادا نماید.» چنانكه ملاحظه مىشود مجازات سارق با توجه به وجود عین مال مسروقه یا تلف شدن آن، متفاوت بوده است. با وجود عین مال، دو برابر آن به مال باخته پرداخت مىشد; حال آن كه در صورت تلف در مورد گاو، پنجبرابر و در مورد گوسفند، چهار برابر پرداخت مىشده است. به بردگى گرفتن دزد نیز مجازاتى بوده كه هر گاه دزد توان جبران خسارت را نداشته، در مورد او اعمال مىشده است.

سرقت در قرآن و روایات:

الف: سرقت در قرآن و تفاسیر آیات مربوط به آن :

آیه 38 سوره مائده:

وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ

ترجمه:مرد و زن دزد را به جزای كاری كه انجام داده اند دستشان را قطع كنید.
این كیفری است از سوی خداوند و خداوند مقتدر حكیم است .

تفسیر و نکات مربو به آن :

كلمه ی ((نكال )) به معنای امر بازدارنده است . قوانین جزایی اسلام برای بازدارندگی است ، نه انتقام جویی . ((نكال )) به عقوبتی گفته می شود كه مایه ی عبرت دیگران باشد.
در این آیه ابتدا مرد دزد، سپس زن دزد مطرح شده است ، ولی در آیه ی دوّم سوره ی نور كه حكم زنا بیان شده ، ابتدا زن زناكار، سپس مرد زناكار یاد شده است ، شاید به خاطر آن كه در سرقت ، نقش مرد خلافكار بیشتر است و در زنا، نقش زن خلافكار.
از مرحوم سید مرتضی علم الهدی (از علمای هزار سال قبل ) پرسیدند: چرا دستی كه پانصد مثقال طلا دیه دارد، به خاطر یك چهارم مثقال دزدی ، قطع می شود? پاسخ فرمود:.
((
امانت ))، قیمت دست را بالا می برد و ((خیانت ))، ارزش آن را می كاهد.
طبق روایات ، مقدار قطع دست ، چهار انگشت است و باید انگشت شست و كف دست باقی بماند. مقدار مالی هم كه به خاطر آن دست دزد قطع می شود، باید حداقل به قیمت یك چهارم دینار (یك چهارم مثقال طلا) باشد. مال هم باید در مكان حفاظت شده باشد، نه در مثل كاروانسرا، حمّام ، مسجد و اماكن عمومی . سارق نیز باید از قانون قطع دست مطلع باشد، وگرنه دست او قطع نمی شود. همچنین اگر كسی در سال های قحطی از روی اضطرار، مواد غذایی را سرقت كند دستش قطع نمی شود. البتّه در تمام مواردی كه دست قطع نمی شود كیفرهای دیگری در كار است كه تفصیل آن در كتب فقهی آمده است .
پیامبر اسلام (ص )، بدترین نوع سرقت را سرقت از نماز و ناقص انجام دادن ركوع و سجود دانسته اند. .
اجرای این احكام ، نیاز به حكومت و قدرت و نظام و تشكیلات دارد، پس اسلام ، دین حكومت و سیاست است .
اسلام ، قبل از بریدن دست ، بر اهمیّت و لزوم كار و اداره ی زندگی فقرا از طریق بیت المال و بستگان نزدیك و قرض الحسنه و تعاون و... تأكید می كند، ولی با این حال فقر، بهانه و مجوّز سرقت نیست .
سیستم جزایی دنیا، چون تنها به زندان و جریمه ی مالی تكیه دارد، از مقابله با سرقت عاجز است .
قطع دست ، برای مجرم عامل هشدار دائمی و مایه ی جلوگیری از لغزش مجدّد او ودیگران است . (فاقطعوا ایدیهما).

1- كیفر زن و مرد دزد یكسان است . (السارق و السارقه)
2- باید امنیّت جامعه را با قاطعیّت حفظ كرد. (فاقطعوا)
3- جریمه و كیفر سنگین ، بازدارنده از دزدی است . (نكالا)
4- در قوانین كیفری اسلام ، علاوه بر تنبیه مجرم ، عبرت دیگران هم مطرح است . (نكالا)
5- در اجرای حدود الهی ، نباید تحت تأثیر عواطف قرار گرفت . (فاقطعوا)
6- با اینكه قطع دست از طرف قاضی وحاكم است ، امّا خداوند به همه مؤمنین خطاب می كند، (فاقطعوا ایدیهما) تا آنان زمینه اجرای حدود الهی را فراهم كنند.
7- مالكیّت شخصی و امنیّت اجتماعی به قدری مهم است كه به خاطر آن ، باید دست دزد قطع شود. (فاقطعوا)
8- اعمال قدرت ، باید حساب شده باشد. (عزیز حكیم )
9- فرمان قطع دست دزد، جلوه ای از عزّت و قدرت خداوند است . (فاقطعوا... عزیز حكیم )

آیه 39 سوره بقره:

فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ

ترجمه: پس هركه بعد از ظلمش توبه كند و (كارهای فاسد خویش را) اصلاح نماید، قطعا خداوند توبه او را می پذیرد، همانا خداوند، آمرزنده ی مهربان است .

تفسیر:

در اسلام ، مجازات در كنار ارشاد و تربیت و رحمت است . در آیه ی قبل ، كیفر سارق بیان شد، اینجا دعوت به توبه به درگاه خدای غفور و اصلاح بدی هاست كه سبب می شود تا خداوند لطفش را به بنده باز گرداند.
اگر سارق پیش از دستگیری توبه كند و مال را پس دهد، هم در دنیا بخشیده می شود و هم در آخرت ، ولی پس از دستگیرشدن ، حد اجرا می شود ونقش توبه تنها برای قیامت است .
در حدیث آمده است : سارقی كه دستش قطع شده بود، از پیامبراكرم (ص ) پرسید: آیا برای من راه توبه باز است ? فرمود: آری ! تو امروز (كه حدّ بر تو جاری شد،) مثل همان روزی كه از مادر متولّد شدی هستی .

1- برای انسان خطاكار، همیشه راه بازگشت و اصلاح ، باز است . (فمن تاب )
2- توبه ، تنها یك ندامت درونی نیست ، بلكه باید همراه با جبران مفاسد گذشته باشد. (واصلح )
3- اگر انسان توبه كند، خداوند هم توبه او را می پذیرد. (یتوب علیه )
4- سرقت ، ظلم به خود و جامعه و تجاوز به امنیّت جامعه است . (بعد ظلمه )
5- مجرمان را باید به راه خدا دعوت و امیدوار كرد. (فان ّاللّله یتوب ، غفور، رحیم )

سرقت از دیدگاه روایات:

روایت سكونی از امام صادق (ع):

1- « عن ابی عبدالله (ع) قال: قال امیرالمومنین (ع) كل مدخل یدخل فیه بغیر اذن فسرق منه السارق فلا قطع یعنی الحمامات و الخانات و الارحیه…»(9)
امیرمومنان (ع) فرمودند كه : « هر گاه دزد جایی كه همگان می تواند بدون اجازه وارد شوند، چیزی بر باید دستش بریده نمی شود مانند حمامها، كاروانسراها و آسیابها…»
2- صحیحه ابو بصیر از امام باقر (ع) :
« سئلت ابا جعفر (ع) عن قوم اصطحبوا فی سفر رفقاء فسرق بعضهم متاع بعض ،فقال: هذا خائن لایقطع و لكن یتبع بسرقته و خیانته قیل له : فأن سرق ابیه فقال لایقطع لان ابن الرجل لایحجب عن الدخول الی منزل ابیه ، هذا خائن و كذالك ان اخذ من منزل اخیه او اخته ان ان كان یدخل علیهم لایحجبانه عن الدخول…»(10)
از امام باقر )ع( در مورد دوستان همسفری كه بعضی متاع دیگران را بدزدند سوال كردم؟ امام فرمودند:
« چنین فردی خائن است و دستش قطع نمیشود . لكن به سبب سرقت و خیانتش ، تعقیب می شود . به امام )ع( عرض شد، اگر از منزل پدرش سرقت كند؟ فرمودند: قطع نمی شود، زیرا فرزند، از ورود به منزل پدرش منع نشده است. این فرد خائن است. و همین حكم جاریست اگر از منزل برادر یا خواهرش سرقت كند،مشروط بر اینكه وقتی بر آنان .وارد می شود، او را از دخول در منزل منع نكنند

3- صحیحه محمد بن مسلم از امام صادق(ع):

« عن محمد بن مسلم قال: قلت لأبی عبدالله(ع):فی كم یقطع السارق؟ قال: فی ربع دینار. قال : قلت له، فی در همین ؟ قال: فی ربع دینار ،بلغ دینار ما بلغ، قال : قلت له: ارایت من سرق اقل من ربع دینار.هل یقع علیه اسم سارق حین سرق؟ و هل هو عند الله سارق؟ فقال : كل من سرق من مسلم شیئاً حواه و احرزه فهو یقع علیه اسم سارق و هو عند الله سارق و لكن لا یقطع الا فی ربع دینار أو اكثر و لو قطعت ایدی السارق ( السراق) فیما اهل هو من ربع دینار لالقیت عامه الناس مقطعین.»(11)
محمد بن مسلم می گوید از امام صادق سئوال كردم ،در چه مقداری دست دزد قطع می شود؟ فرمودند : در ربع دینار. عرض كردم: دو درهم؟ فرمودند: در ربع دینار ، قیمت دینار به هر اندازه برسد. عرض كردم : آیا بر كسی كه كمتر از ربع دینار سرقت كرده ،عنوان دزد صدق می كند؟ و نزد خداوند ، سارق محسوب می شود؟ فرمودند: هر كس از مال مسلمانی ، چیزی را كه در حرز و محفظه ای نگهداری كند ،بدزد، عنوان سارق بر او اطلاق می شود و نزد خداوند سارق است ،ولی برای او كیفر قطع ید نیست مگر در ربع دینار یا بیشتر . اگر دست سارقین در كمتر از ربع دینار،بریده می شد عموم مردم را دست بریده می یافتی

قضاوتهای حضرت علی در مورد سرقت:

مردی نزد امیر المومنین آمد و به دزدی خود اعتراف کرد امیر به وی فرمود: آیا چیزی از قرآن میدانی مرد در جواب حضرت فرمود آری سوره بقره را میدانم علی (ع) فرمود دستت را در عوض آن سوره به تو می بخشم اشعث نسبت به این حکم حضرت اعتراض کردو گفت تو از احکام خدا چه میدانی ؟ امیرالمومنین فرمود اگر اثبات کننده حد گواه باشد امام نمی تواند از آن در گذرد ولی اگر مثبت حد اقرار باشد امام اختیار دارد او را حد بزند یا عفو کند.

آنچه را تا اینجا توضیح داده ایم در مورد خود سرقت و دیدگاههای مختلف و آیات قرآن و روایات مربوط سرقتهایی که مشمول حد نمی شدند بوده است حال در ادامه مقاله می خواهیم به طور کلی عوامل سقوط حدود و شرائط 16 گانه سرقت را مورد بررسی قرار دهیم.

عوامل سقوط حدود:

اضطرار

اضطرار نیز بر اساس روایت «رفع قلم» و قاعده «الضَّروُراتُ تُبیحُ الْمَحظُورات» ، یكی از عوامل سقوط حدود الهی است. اضطرار موقعیت شخصی است كه با فقدان هر گونه تعرض بیرونی برای حفظ حقوق یا اموالِ در معرض خطر خود یا دیگری به ناچار مرتكب جرم میشود. از این رو، اگر فردی بی كار و گرسنه كه میبیند فرزندانش نیز چون او گرسنه اند و ممكن است به دلیل شدت گرسنگی از بین بروند دزدی كند،اجرای حد سرقت در مورد وی منتفی است.

توبه و نقش آن در سقوط مجازاتهای حدی :

یكی از مباحث مهم در معارف اسلامی، بحث توبه است كه قدمتی هم پایه آفرینش انسان دارد. از دیدگاه قرآن، توبه جایگاه ویژه ای دارد و در آیات متعددی بدان اشاره شده است؛ به گونه ای كه «توبه» و مشتقات آن 92 بار و واژه «استغفار» و مشتقات آن 45 مرتبه ذكر شده است. در آیات متعدد دیگری نیز بدون ذكر این واژه ها به این مسئله اشاره شده است. محدثان و راویان در كتابهای روایی، عرفا، عالمان علم اخلاق، متكلمان، شاعران و ادیبان هر یك در كتابهای خویش بابی را به نام «توبه» گشوده اند و آن را شرح و تفصیل داده اند. در این میان، فقها و حقوقدانان از منظری دیگر به توبه نگریسته اند و با الهام از آیات و روایات، آثار حقوقی آن را بررسی كرده اند. توبه از دیدگاه حقوق جزای اسلامی، یكی از عوامل سقوط مجازاتهای حدی به شمار می آید كه ما در این قسمت به اختصار آن را بررسی میكنیم.

انواع سرقت هایی که آیا حد بر آنها جاری می شود یا خیر:

1- سرقت از جیب ( جیب بری ):

اگر جیب كسی را بزنند آیا سرقت از حرز صادق است؟ مشهور فقها در این مورد بین جیب ظاهر و باطن قائل به تفصیل شده اند. با این توضیح كه اگر سرقت از جیب روئین باشد، دست قطع نمی شود و اگر سرقت از جیب زیرین باشد. دست قطع می شود. محقق (ره) در شرایع گفته است.
«
و لا یقطع من سرق من جیب انسان او كمه الظاهرین و یقطع لو كانا باطنین…»شیخ و ابن زهره نیز بر آن دعوی اجماع كرده اند.
روایات وارده در این موضوع سه دسته است؛ یك دسته، مطلقاً سرقت از جیب را موجب قطع می داند. دسته دیگر ، به طور مطلق ،نظر به عدم قطع دارد. و گروه سوم،قائل به تفصیل شده است. روایت دسته اخیر ،تعارض بین دو گروه اول را مرتفع می كند. ولذا روایاتی را كه مطلقاً نظر به قطع دارد، حمل بر جیب داخل كرده اند و روایات گروه مقابل را حمل بر جیب اعلی

2- سرقت ثمره ( میوه):

در مورد سرقت میوه سه فرض قابل تصور است:
الف- میوه ها از درخت چیده شده و در حرز قرار گرفته باشد
ب- میوه ها روی درخت بوده و در خت در باغ غیر محصور باشد
ج- میوه ها روی درخت بوده و درخت در باغ محصور و مقفل باشد
در فرض اول بدون تردید قطع اجراء خواهد شد. زیرا با قاعده منطبق است و حرز صدق می كند. چون صندوق برای میوه حرز است.
در فرض دوم هم حرز نیست. فلذا قطع اجراء نخواهد شد. اما فرض سوم مورد بحث و مناقشه است. روایات متعددی بر عدم قطع دلالت می كند مانند:
صحیح فضل بن سیار از امام صادق )ع( :
«
قال اذا اخذ الرحل من النخل و الزرع قبل ان یصرم فلیس علیه « قطع »فاذا صرم النخل و حصد الزرع فأخذ قطع .» (12)
اگر شخصی از نخل و محصول قبل از چیدن سرقت كند،دستش قطع نمی شود. و هر گاه خرما چیده شده و محصول درو شده باشد و بعد از آن بدزدد،دستش قطع می شود.

3- سرقت اجیر :

اگر اجیر از مال مستأجر سرقت كند آیا دست وی قطع خواهد شد؟ مطابق قاعده آنچه در اختیار فرد است، نسبت به او حرز ندارد فلذا اگر روایت در این مورد نباشد سرقت از مال مستأجر مستوجب قطع ید نیست و از مصادیق خیانت در امانت است.
روایاتی كه در این مورد وجود دارد چنین است:
1-16-
روایت سلیمان بن خالد از امام صادق )ع( است كه میگوید:
»
سالته عن الرجل استاجر اجیراً فسرق من بیته هل تقطع یده؟ فقال : هذا مؤتمن.لیس بسارق ، هذا خائن . « (13)
»
از امام صادق )ع( درباره كسی كه دیگری را اجیر كرده و اجیر از منزلش سرقت می كند. سئوال كردم كه آیا دستش قطع می شود ؟ فرمود : نه اجیر مؤتمن است و سارق نیست . این فرد خائن است.

4- سرقت زوج و زوجه از یكدیگر:

اگر طبق قاعده كلی عمل كنیم ،همان تفصیل مذكور در مورد اجیر و كارگر را نیز در اینجا باید مورد عمل قرار دهیم. روایاتی در این موضوع وارد شده و به آن حكم خاص بخشیده است . فقها در مورد سرقت روجه از مال روج گفته اند: اگر زوجه از مال زوج به اندازه نفقه اش بر دارد . سرقت نیست . از این فتوا می توان استفاده كرد كه اگر چه حرز شكسته باشد ،حد نمی خورد. مستند این مسأله روایتی است كه در سنن بیهقی آمده است. (14)مطابق مضمون این روایت زنی به نام هند به پیامبر (ص) عرض كرد:
»
ان ابا سفیان رجل شجیع و انه لایعطینی و ولدی الاما اخذ منه سراً و هو لا یعلم . فهل علی فیه شی؟ خذی ما یكفیك و ولدك بالمعروف. « ابوسفیان مرد لئیمی است و به من و فرزندم چیزی نمی دهد. مگر آنچه كه پنهانی از او بر میدارم. در حالیكه او نمی داند آیا بر من گناهی هست؟پیامبر فرمودند: آنچه كفاف تو و فرزندت را می دهد،در حد متعارف بردارد»

شرائط 16 گانه سرقت:

1- سارق به حد بلوغ شرعی رسیده باشد:

بنابراین اگر سارق کودک باشد دستش قطع نمی شود بلکه تآدیب می شود.(15) حد قطه بر کودک جاری نمی شود اگرچه آنها چند بار سرقت کنند ؛ زیرا اجرا حدُ قطع مشروط به تکلیف است . (16) لیکن برخی از فقها از جمله شیخ طوسی ، با استناد به روایات مختلف برای هر مرتبه دزدی کودک مجازاتی را تعیین و در مرحله پنجم سرقت او درست مثل افراد بزرگسال مستوجب حد دانسته اند. (17)

2- سارق در حال سرقت سرقت عاقل باشد:

در این مورد فردی که مرتکب جرم سرقت می شود اگر دیوانه باشد حد بر او جاری نمی شود به نظر فقها هر چند هم تکرار نماید حد بر او جاری نمی شود. و در اینجا اگر ساقز دیوانه باشد تأدیب می شود.

3- سارق با تهدید و اجبار وادار به سرقت نشده باشد:

در ماده 948 عثمانی قانون مدنی در مورد این مسئله ذکر کرده که: «اکره عبارت از آن است که کسی من غیر حق مجبورز به انجام کاری بدون رضایت و از روی ترس گردد.»(18)

هرگاه کسی که از روی اکره اقرار به سرقت نموده است مال سرقت شده را برگرداند ، بنابر قولی دستش قطع نمی گردد.(19) البته لازم به تذکر است که اکره موقعی موجب سقوط حد است که تهدید باید عادتاً غیر قابل تحمل و غیر قابل اجتناب باشد.

4- سارق قاصد باشد:

در این مورد فقط می توان گفت که اگر کسی در حال مستی یا بیهوشی و یا خواب اعم از خواب مصنوعی مرتکب سرقت گردد چون قاصد نیست حد سرقت بر او جاری نمی شود.

5- سارق بداند و ملتفت باشد که مال غیر است:

اگر سارق گمان می کرده خودش مالک این مال است ، دستش بریده نمی شود. و اگر از مالی که میان او ودیگران مشترک است ، چیزی را بردارد که گمان داشته به مقدار سهم اوست ، اما در واقع به انداره نصاب [ = یک چهرو دینار ] بیش از این سهم او باشد ، دستش بریده نمی شود.(20) . در تحریر وسیله آمده است که : «اگر کسی بپندارد مال کذائی مال اوست و اخذ کند و بعد معلوم شود که ملکش نبوده مستوجب حد قط نیست چرا که این عمل سرقت نمی باشد. »(21)

6- سارق بداند که ربودن آن حرام است:

در این مورد روایت زیادی است از جمله این که حضرت علی موقعی که می خواست کسی را مجازات کند اول از آ«ها می پرسید که آیا مجرم نسبت به حرمت عمل خود اطلاع داشته است یا خیر تنها در صورت آگاهی وی نسبت به حرمت عمل ، او را محکوم به تحمل حد می کرده اند.

7- صاحب ما ، مال را در حرز قرار داده باشد : 8- سارق به تنهایی و به کمک دیگری هتک حرز کرده باشد:

در این مورد در مطالب قبلی توضیح داده ایم .

9- به اندازه نصاب یعنی 5/4 نخود طلای مسکوک که به صورت پول معامله می شود یا ارزش آن به آن مقدار باشد در هر بار سرقت شود:

در برخی از نظامهای حقوقی میزان ارزش مال مسروقه تأثیر در نوع سرقت ندارد . برای مثال در حقو انگلستان تفاوت ماهوی بین ربودن یک سنجاق کاغذی توسط کارمند اداره و ربودن میلیون ها پوند پول نقد از بانک وجود ندارد بلکه مهم تهدید است که سارق به وسیله ارتکاب سرقت علیه ارزش های جامعه انجام داده است. و نکته مهم در مورد شرط حد نصاب آن است که این شرط ، همانطور که بند(9) تصریح می کند باید در هر بار سرقت محقق گردد. به طور مثال اگر سارق مالی را از یک صندقی بدزد و آن مقدار مال مسروقه به اندازه که در بالا ذکر شد نباشد و از صندوق دیگر مالی را به سرقت ببرد در اینجا سارق مشمول مجازات حد نمی شود چون سرقت از دو صندوق انجام شده است.

10- سارق مضطر نباشد:

که در این باره در قسمت سقوط حدود توضیح داده ایم . (ر.ک سقوط حدود)

11-سارق پدر صاحب مال نباشد:

برخی از فقها ، از قبیل ابن ثور و ابن المنذر ، سرقت پدر از مال فرزند را به دلیل عموم آیه سرقت موجب حد می دانند ، لیکن بسیاری از فقها با استناد به روایت « انت و مالک لابیک » که منسوب به پیامبر اکرم (ص) بوده و بر تعلق شخص و اموال وی به پدرش تأکیده دارد، معتقدند که هرگاه پدر مال فرزند خود را سرقت کند حد بر وی جاری نخواهد شد . فلسفه وضع این حکم شاید وجود این شبهه باشد که ، با توجه به وجوب انفاق فرزند توسط پدر ، اموال فرزند در واقع از پدر ناشی شده است و بنابراین حد را با وجود چنین شبهه ای نباید اجرا کرد. اکثر فقهای شیعه این حکم را تنها شاملپدر و اجداد پدری دانسته اند. (22)

12- سرقت در سال قحطی صورت نگرفته باشد:

کسی که از خوراکی در سال قحطی سرقت کرده است ، اگر چه همهی شرایط دیگر وجود داشته باشد دستش بریده نمی شود. در مرود ارتکاب سرقت در زمان قحطی ، دو نظر بین فقها وجود دارد ک مطابق نظر اول تنها سرقت مواد خوراکی در دوران قحطی مستوجب حد نمی گردد و برخی دیگر سرقت هر چیز در دوران قحطی مستوجب سقوط حد می گردد.

13- حرز و محل نگهداری مال از سارق غصب نشده باشد:

حرزی که از مالک آن غصب شده است نمی تواند نسبت به مالک از حرمتی بر خوردار باشد ، زیرا مالک حق ورود به ملک غصبی خود را در هر زمان که بخواهد دارد . بنابراین وی را نمی تواند هاتک حرز و به تبع آن سارق مستحق حد دانست ؛ هر چند که وی ، در صورت ربودن اشیای متعلق به غاصب از درون حرز ، سارق محسوب شده و ممکن است به سرقت مستوجب تعزیر محکوم گردد.

14-سارق مال را ه عنوان دزدی برداشته باشد:

اگر کسی مال دیگران را نه به عنوان دزدی بلکه به قصد شوخی یا به قصد این که بعداً اجازه می گیرد بردارد به علت نبود سو نیت جرم سرقت تحقق پیدا نمی کند.

لااقل در یک مورد نیز دیوان عالی کشور رأ ی داده است که اگر کسی مال دیگری را به قصد استیفای حق خود برداشته آن را « به عنوان دزدی» برنداشته است و بنابراین باید از اتهام سرقت تبرئه شود. (23)

15- مال مسروقه در حرز مناسبی نگه داشته شده باشد :

که در این مورد هم توضیح داده ایم

16- مال مسروقه از اموال دولتی و وقف و مانند آن که مالک شخص ندارد نباشد:

در برخی از نظامهای حقوقی سرقت این گونه اموال نه تهنا موجب تخفیف مجازت نمی شود بلکه مجازات شدیدتر و سخت تری در نظر گرفته می شود ولی در حقو کیفری اسلام بر عکس درگیر نظامها سرقت این گونه اموال که مالک مشخصی ندارد موجب تخفیف مجازات سارق از حد به تعزیر می گردد.

نتیجه گیری:

در پایان و نتیجه گیری مقاله می توانیم بگوئیم در صورتی که فردی مرتکب جرم سرقت گردد اگر آن 16 شرائط سرقت تحقق پیدا کند مرتکب این گونه جرائم سرقت حد بر آنها جاری می شود در غیر این صورت مجرمان تعزیر یا تأدیب می گردند . و مطلب دیگر اینکه توبه نه تنها موجب سقوط مجازات حدود می شود بلکه دیگر افراد مجرم محکوم به مستوجب حد مجازات نمی شوند البته در صورتی که شرائط مربوطز به توبه رعایت شده باشد.

. . .
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

کد جست و جوی گوگل

رنک الکسا

وبلاگ-پیج رنک گوگل-lawyermkh.mihanblog.com

رنک الکسا

وبلاگ-پیج رنک گوگل-haghesepid.ir