تبلیغات
حق سپید - جایگاه قتل از روی ترحم در شرع انور

بحث را با یك سوال آغاز میكنیم: شخصى از بیمارى لاعلاجى رنج مىبرد و مرگش هم نزدیك نیست و ادراك و حركت و نطق اختیارى نیز دارد یعنى داراى حیات مستقر است ولى از شدت رنجاز پزشك و یا فرد دیگرى مىخواهد كه با تزریق یك ماده سمى كشنده سریعاً به حیات وى پایان دهد تا از سختى و رنج بیمارى رهایى یابد. آیا درخواست او مىتواند مجوز قتل باشد؟ و آیا رضایت مقتول جرمبودن این قتل را از بین مىبرد؟

همان گونه كه از خود سؤال پیداست جواب را باید از دو جهت حكم تكلیفى و حكم وضعى پىگیرى كرد.

اول: حكم تكلیفى: منظور از حكم تكلیفى، جواز و عدم جواز است، یعنى آیا چنین قتلى جایز است و یا جایز نیست؟ آنچه از كلمات فقیهان فهمیده مىشود این است كه این فعل چون به حیات یك انسان پایان مىدهد به هردلیلى كه باشد حرام است و مشمول عمومات و اطلاقات حرمت قتل نفس مىشود و مخصصى براى خروج از آنها (عمومات و اطلاقات) وجود ندارد، و صرف اذن مقتول نمىتواند سبب تقییداطلاقات و تخصیص عمومات مذكور شود. علاوه بر این كه قصاص و دیه هر دو از «حق الناس» مىباشند كه مىتوان آنها را اسقاط كرد اما حرمت، یك حكم است و حكم قابل اسقاط نیست.

دوم: حكم وضعى منظور از حكم وضعى، حق قصاص و دیه است، یعنى آیا با اذن مقتول قصاص و پرداخت دیه از قاتل ساقط مىشود یا خیر؟

در پاسخ باید گفت: خود این مساله كمتر مطرح شده است، ولى مساله مشابهى در منابع فقهى وجود دارد كه از نظر ملاك با این مساله فرقى ندارد، از این رو مىتوانند در حكم یك مساله باشند.مساله مطرح شده این است كه اگر كسى به دیگرى بگوید: «مرا بكش و الّا تو را مىكشم» آیا جایز است او را بكشد یا خیر؟ و اگر كشت آیا قصاص مىشود یا خیر؟

گویا فقیهان از نظر حكم تكلیفى یك نظردارند و مىگویند: جایز نیست اگرچه بر این كار اكراه شده باشد، زیرا اكراه حرمت قتل را از بین نمىبرد. اما از لحاظ حكم وضعى یعنى ثبوت حق قصاص یا دیه براى اولیاى مقتول دو نظریه وجود دارد: نظریه اول : سقوط حق قصاص و دیه برخى از فقیهان معتقدند چون مقتول به قتل خودش اذن داده، لذا حق قصاص و دیه را با این اذن اسقاط نموده است و وارث نمىتواند خواستار قصاص یا دیه شود.لازم به یاد آورى است كه بحث از ثبوت یا عدم ثبوت دیه بعد از احراز عدم ثبوت حق قصاص است. یعنى آیا وارثى كه حق قصاص ندارد، حق مطالبه دیه دارد یا خیر؟

شهید ثانى مىگوید: اگر به ثبوت قصاص معتقد نباشیم، در ثبوت دیه دو نظریه وجود دارد مبتنى بر این كه: آیا بعد از مرگ مقتول دیه بدون واسطه براى ورثه ثابت مىشود، یا ابتدا در آخرین لحظه از حیات مقتول به خودش منتقلمىشود و سپس به ورثه تعلق مىگیرد؟ بنابر نظریه اول، پرداخت دیه بر قاتل واجب مىشود و اذن مقتول در قتل نمىتواند دیه را ساقط كرده، و بنابر نظریه دوم، پرداخت دیه بر قاتل واجب نمىگردد، چون فردمستحق یعنى مقتول آن را ساقط نموده است. مؤید نظریه دوم این است كه وصیت هاى چنین شخصى در مورد دیه تنفیذ مىشود، و بدهىهاى او از آن پرداخت مىگردد و اگر مستقیما به ملك ورثه منتقلمىشد این گونه تصرفات جایز نبود….به هر حال آنچه مهم است، دلیلى است كه محقق براى سقوط حق قصاص یا دیه ذكر كرده و آن این است كه مقتول با اذن خود، حق قصاص یا دیه را اسقاط كرده است، بنابراین وارث نمىتواند آن را مطالبهكند. اما عدم سقوط گناه حرمت براى این است كه گناه حكم است نه حق، و حكم به خلاف حق قابل اسقاط نیست.

گفتیم كه اكراه هیچ گونه تاثیرى در جرم بودن قتل و ثبوت قصاص بنابر قول مشهور ندارد. پس بین مكره بودن قاتل یا مختار بودن آنفرقى وجود ندارد، بنابر این چه بگوید: «مرا بكش» و چه بگوید: «مرا بكش و الا تو را مىكشم»، در هر دو صورت از نظر مشهور حكم یكى است، یعنى هر قولى را كه در مساله اكراه انتخاب كنیم در صورتعدم اكراه هم خواهد آمد. حتى بدون در نظر گرفتن این جهت، دلیلى كه محقق حلى ذكر نموده یعنى مقتول با اذن خود حق قصاص را ساقط كرده است شامل حالت اختیار هم مىشود.بنابراین مىتوان در حكم وضعى مساله مورد بحث اذن مریض به قتل خویش دو نظریه ذكر كرد: سقوط حق قصاص یا دیه و عدم سقوط حق قصاص یا دیه اما از نظر حكم تكلیفى همان گونه كه گذشت همه فقیهان بر حرمت آن اتفاق نظر دارند.بعلاوه آنچه از كلمات برخى فقیهان كه متعرض بعضى فرضهاى وجوب نجات نفس محترم(انقاذ) شدهاند برمىآید این است كه اگر سبب پیدایش عارضه موجب هلاكت اعم از بیمارى و یا آتش سوزى و یا غرق شدن، و یا مجروحشدن و یا… عامل دیگرى باشد، و كسى كه بر نجات دادن او قدرت داشته از این كار امتناع كند و در نتیجه آن شخص بمیرد، امتناع كننده فقط مرتكب حرام شده ولى ضمان كه قصاص یا دیه باشد بر عهدهاو نیست.

لذا نتیجه میگیریم اگر پزشكى بیمارى را معالجه نكند و در نتیجه بیمار بمیرد، پزشك ضامن نخواهد بود، یعنى وارث متوفى حق قصاص یا دیه ندارد گرچه پزشك با این كار مرتكب گناه بزرگى شده است، چون واجبمهمى را ترك كرده است.شاید سؤال شود كه اگر پزشك از روى ترحم این كار را انجام بدهد، یعنى معالجه را ترك كند مثلاً سرم یا اكسیژن را وصل نكند تا مریض زودتر بمیرد و از رنج بیمارى خلاص شود آیا باز هم گناهكرده است؟ در جواب بایستی گفت كه تا كنون دلیلى بر جواز این كار به واسطه عنوان تحرم یافت نشده است.

در خاتمه این مبحث لازم است اشاره كنیم كه در اسلام سعى شده است اشخاص مبتلا به بیمارىهاى صعب العلاج و یا به طور كلى كسانى كه مریض مىشوند از نظر روحى و روانى تقویت شوند تا قدرتتحمل آنها بیشتر شود و كمتر احساس درد و رنج كنند، از این رو باید قبل از تجربه راههاى دیگر به این شیوه نیز توجه كرد.

مبحث پنجم ـ

اتانازی و اخلاق هنجاری :

مباحث پیرامون اتانازى، مباحثى درباره «ارزش» ها است. برخى اعتقاد دارند كه حیات حد اعلاى خوبى است و دیگر خوبى ها با وجود حیات و زندگى معنا مى یابند. بدون زندگى و حیات، هیچ ارزشى یا خوبى اى وجود ندارد (یعنى نمى تواند وجود داشته باشد) و حیات شرط لازم براى تحقق دیگر ارزش ها است . موافقین اتانازى ارزشى مافوق دیگر ارزش ها براى حیات قائل نیستند بلكه معتقدند كه حقوق فردى ارزش برتر است و برخى دیگر از آنها كیفیت حیات را مهمتر از خود حیات مى دانند و منطق آنها این است كه اگر چه زندگى خود به گونه اى واضح یك ارزش مهم است اما ممكن است زمان هایى به وجود آید كه زندگى ارزش زیستن و بودن نداشته باشد.

افرادى كه حقوق فردى و كیفیت زندگى را ارزش برین مى دانند، در حالت هایى كه قدرت و توان آنها كاهش مى یابد نظام ارزشى خود را در معرض تهدید مى بینند؛ چون در یك نظام ارزشى، فرد ردیفى از ارزش ها را براساس اهمیت آنها طبقه بندى مى كند. حال اگر این نظام ارزشى به خطر افتد فرد ممكن است زندگى خود را خاتمه دهد، چون دیگر ارزش زیستن طولانى و یك زندگى خوب وجود ندارد. یكى از مهمترین دلایلى كه بحث درباره اتانازى اینقدر مورد اعتراض قرار گرفته به این علت است كه نظام ارزشى انسان را به چالش مى خواند. یكى از را ه هاى ارزیابى ارزش ها براى آن كه دریابیم آنها واقعاً ارزشى اخلاقى دارند استفاده از نظریه هاى مختلف در اخلاق هنجارى (normative ethics) است.

با ارزیابى یك مشكل یا یك رویه خاص از طریق عینك اخلاق هنجارى مى توانیم تعیین كنیم كه نظام هاى ارزشى ما نیاز به تغییر دارند یا نه؟در بررسى هر كدام از نظریه هاى اخلاق هنجارى باید حتماً چهار سطح فرد، خانواده، پزشك و جامعه را در نظر گرفت. در سطح فردى شخص باید تصمیم بگیرد كه مى خواهد به زندگى اش خاتمه دهد یا نه؟مثلاً از منظر «خودگرایى اخلاقى» اگر شخص براساس منفعت و نفع خود به نتیجه برسد كه بمیرد، این اخلاقى است. از طرف دیگر فرد ممكن است به این نتیجه برسد كه مى خواهد زنده بماند و استدلال كند كه تمام تكنولوژى پزشكى باید به كار گرفته شود تا زندگى اش را حفظ كنند. اعضاى خانواده نیز یك وضعیت دشوار اخلاقى را پیش رو دارند و این دشوارى بیشتر مربوط به مواردى است كه فرد لاعلاج فاقد صلاحیت لازم براى تصمیم گیرى درباره مرگ خودش است. مثلاً از دیدگاه «سودگرایى اخلاقى» خانواده ممكن است متمایل باشد بیمارشان زنده بماند به این دلیل كه از بین بردن ارزش زندگى به حال جامعه مضر است و در هر حالى امكان نجات بیمار وجود دارد و این به هرحال خیر جمعى را در پى دارد. ولى از طرف دیگر ممكن است خانواده تمایل به مردن بیمارشان داشته باشند به علت این كه مراقبت هاى پزشكى بیهوده (futile) هزینه زیادى بر دوش جامعه وارد مى كند در نتیجه مرگ او بیشترین خیر جمعى را دارد.پزشك نیز در یك چالش اخلاقى قرار دارد.

نگاه جهانى به پزشكان این است كه آنها وظیفه دارند به هر قیمتى زندگى بیمار را حفظ كنند. در مقابل این نگاه جهانى آموزه «خودمختارى» (Autonomy) و حق بیمار قرار دارد. بر طبق این آموزه پزشكان در قبال امیال و آرزوهاى بیمارانشان مسئول هستند. براساس اصل «خودمختارى» توجیه اتانازى تنها بر مبناى اصل احترام براى تصمیم بیمار است و ارتباطى با این موضوع كه اتانازى به سود بیمار است یا نیست، ندارد. بر طبق این دیدگاه وقتى بیمار مختارانه تصمیم به مرگ مى گیرد پزشك باید از داورى درباره «كیفیت زندگى» بیمار خود امتناع كند. یعنى پزشك باید به درخواست منطقى و حتى غیرمنطقى بیمار براى انجام اتانازى رضایت دهد. اما پزشك از سوى دیگر متعهد است كه عملى بر خلاف سود و منفعت بیمار انجام ندهد. یعنى پزشك باید تصمیم بگیرد كه این عمل به سود و منفعت بیمار هست یا نیست، كه این مسئله هم وابسته به ملاحظاتى درباره كیفیت زندگى بیمار است. اما در اینجا بحثى معرفت شناسانه پیش مى آید كه آیا پزشك امكان این را دارد كیفیت زندگى بیمار را ارزیابى كند؟ و بر چه ملاك هایى این ارزیابى استوار است؟

درستى این ملاك ها را چگونه مى توان تعیین كرد؟ آنالیز نظریه هاى اخلاق هنجارى جوابى روشن پیش روى ما نمى گشاید چون هیچ اجماعى از خوبى وجود ندارد و چون در چهار سطح باید بررسى شوند تناقضات بسیارى حاصل مى شود ولى آنچه واضح است بیشتر استدلال هاى اخلاقى علیه یا له اتانازى برگرفته از همین نظریه هاى اخلاقى است ولى هیچكدام نمى توانند نشان دهند كدام ساز و كار براى گرفتن تصمیم در قبول یا رد اتانازى بهترین است. البته اكثر جوامع اتانازى فعال و ارادى را رد كرده اند (به جز چند كشور مانند هلند و اخیراً بلژیك كه آن هم شرایط خاص خودش را دارد) و بحث بیشتر بر انواع دیگر اتانازى یعنى نوع غیرفعال و غیرارادى آن است.

نتیجه :

به طور كلی مردم دلایل متفاوتی برای خودكشی و خاتمه دادن به زندگی و ارتكاب خودكشی دارند . برخی دچار افسردگی شدید در یك دورة طولانی هستند . این عده خودكشی را مناسب ترین راه برای غلبه بر مشكلات زودگذرشان می دانند . نظر عمومی این است كه بهترین راه حل برای درمان بیماران مبتلا به افسردگی استفاده از مشاوره یا دارو است و این بیماران پس از درمان می توانند از زندگی ای كه می خواستند با خودكشی خود را از آن محروم سازند لذت ببرند . برخی دچار دردهای مزمن و حاد هستند و به علت فقر و تهیدستی از عهدة تهیة داروها بر نمی آیند و برخی به پزشكان و سواد و دانش آنها اعتقاد ندارند ، یا عقاید خاصی دارند به هر حال نظری وجود دارد كه خودكشی در این روش راه حل ترجیح داده شده نیست .

برخی دچار اختلال حواس شده اند و بیماری آثار نامطلوب بر روی كیفیت زندگی آنها ایجاد می كند ، بیماریهایی چون M.S. ، ایدز و آلزایمر و … این بیماران احساس می كنند كه این بیماری باعث از دست رفتن استقلال آنها خواهد شد و همواره باید تحت مراقبت قرار گیرند . برخی نیز تصور می كنند كه ارزشهای شخصیتی و مقام اجتماعی خود را از دست خواهند داد و به خوبی می دانند كه در آیندة نزدیكی خواهند مرد و تمایل دارند كه كنترل كاملی بر این مراحل داشته باشند . بسیاری از بیماران كه توانایی این كار را ندارند نیازمند كمك پزشكان هستند .البته از دیدگاه اسلام ، از آنجایی كه ما خودمان را خلق نكرده ایم ، اختیاری هم نسبت به وجودمان نداریم و موظف به مراقبت از آن هستیم و خداوند تنها مالك و گیرندة زندگی است . این استدلال كه كشتن انسان برای رهایی او از درد و رنج كشنده است از نظر اسلام قابل قبول نیست . در اسلام شكیبایی و تحمل قویاً مورد توجه قرار گرفته است و بسیاری از گروههای مذهبی اعتقاد دارند كه رنج و درد انسان می تواند فرصت خوبی برای خداشناسی و تزكیه نفس باشد . حقیقتاً قضاوتِ درستىِ اخلاقى در مورد اتانازى داوطلبانه بسیار سخت است.

شاید اینكه در برخى كشورها این عمل قانونى باشد، به لحاظ اخلاقى محل تردید است. چون این عمل فردى نیست (یعنى پزشك عمل ایجاد مرگ را انجام مى دهد) و در نتیجه نظرات طرف مقابل هم مهم است كه در اینجا چالش اصلى متوجه اصل احترام براى خودمختارى بیمار است.در كشور ما ، ایران ، به دلیل نوع نگاه فقاهتی قانونگزار به كلیه گرایشات از جمله پزشكی یا بهتر بگوییم اخلاق پزشكی از یك سو و همچنین بافت مذهبی لایه های میانی اجتماع و اعتقادات غیر قابل استدلال در مورد مقوله مرگ و زندگی از سوی دیگر ، طرح موضوع جنجال برانگیزی مانند قتل از روی ترحم كه حتی در خود اروپا بالاخص واتیكان هنوز با آن كنار نیامده اند چیزی بیشتر از یك مزاح علمی نمیتواند تلقی شود هرچند در مواردی دیده شده كه حتی متعصب ترین خانواده ها از نظر اعتقادی با در نظر گرفتن رنجی كه بیمارشان از یك بیماری میبرده از یك طرف و بی تابی و تالم و تعب روحی اطرافیان وی كه نظاره گر خاموشی تدریجی شمع زندگانی وی بوده اند از طرف دیگر ، ابراز رضایت كرده اند كه در صورت امكان و صدور مجوز قضایی ـ پزشكی ، حیات وی را قطع نمایند.اما به هر حال اگر زمانی بستر طرح موضوع اتانازی در كشور فراهم شد مستلزم كار كارشناسی و دقیق علمی است چراكه همیشه تشریفات و پروسه و آیین دادرسی اینچنین مواردی از ماهیت خود عمل ، مهمتر بوده است.

لذا پیشنهادات ذیل به عنوان شروط عالی شروع به انجام اتانازی ، در اینجا مطرح میگردد:

ـ پزشك باید یقین حاصل كند كه بیمار به طور ارادی درخواست اتانازی می كند و خود همه چیز را در نظر گرفته است بیمار باید آزاد باشد و بتواند هر سؤالی را كه می خواهد از پزشك بپرسد .

ـ بیمار باید بر درخواست خود اصرار و تداوم داشته باشد .

ـ بیمار درمان ناپذیر و رنج و درد ناشی از آن غیرقابل باشد .

ـ بیمار از وضعیت و دور نمای زندگی خود آگاه باشد .

ـ بیمار باید با حداقل یك پزشك دیگر هم مشورت كند .

ـ بیمار باید از نظر فكری و روانی در وضعیت سالم و طبیعی قرار داشته باشد .

ـ بیمار باید رضایت كتبی و درخواست صریح خود را برای اوتانازیا اعلام نماید .

ـ بیمار باید در تقاضای اتانازیا پیش قدم شود و پزشك نیز از سوی اطرافیان تحت فشار قرار گرفته باشد


. . .
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

کد جست و جوی گوگل

رنک الکسا

وبلاگ-پیج رنک گوگل-lawyermkh.mihanblog.com

رنک الکسا

وبلاگ-پیج رنک گوگل-haghesepid.ir