زن جوانی در دادگاه خانواده حاضر شد و درخواست جدایی از شوهرش را به قاضی دادگاه ارائه کرد. این زن که 32 سال سن داشت،درحالی که
گریه می‌کرد خطاب به قاضی گفت:
 شوهرم در مقابل اعتیاد من آنقدر خوب رفتار کرده است که دچار عذاب وجدان شده‌ام، به همین دلیل می‌خواهم از او جدا شوم تا بتوانم جواب خوبی‌هایش را بدهم.
 می‌خواهم از شوهرم جدا شوم، زیرا خود را لایق محبت‌هایش نمی‌دانم.
من به مواد مخدر اعتیاد دارم. البته اعتیادم خیلی شدید نیست ولی شوهرم آنقدر خوب است که دیگر نمی‌خواهم با او زندگی کنم، او در طول یک سالی که زندگی مان را شروع کردیم از اعتیاد من اطلاع داشت اما اجازه نداد هیچ کس حتی خانواده‌ام از این مسأله باخبر شوند.
شوهرم درطول این یک سال بارها من را به مراکز ترک اعتیاد معرفی کرده است اما من نیز مانند اکثر معتادان نتوانستم اعتیاد را ترک کنم.
«می خواهم با جدایی از شوهرم جواب خوبی‌های او را بدهم» 
شوهرم حتی یک‌بار بر سر من فریاد نزده است. او در رابطه با اعتیاد هم بسیار خوب با من رفتار کرده است و این باعث شده که من همیشه شرمنده او باشم. می‌خواهم با جدایی‌ام جواب محبت‌هایش را بدهم. زیرا او آن‌قدر مهربان است که هیچ وقت درخواست جدایی نخواهد داد.
 در مقابل همسرم دچار حس عذاب وجدان هستم. از اینکه او این‌ قدر به من محبت می‌کند و من نمی‌توانم آن طور که او می‌خواهد باشم، احساس شقاوت می‌کنم. حتی یکبار خواستم خودکشی کنم اما او اجازه نداد.
دیگر نمی‌خواهم شوهرم با ادامه این زندگی، آینده خود را تباه کند، لیاقت او خیلی بیشتر از من است و من باید به هر نحوی که شده او را به جدایی راضی کنم.

قاضی دادگاه بعد از شنیدن اظهارات زن جوان به دلیل عدم حضور مرد در دادگاه حکمی مبنی بر طلاق صادر نکرد. 

بعدا نوشت:
برای تو نوشتم
خسته ی دین و دنیا
ملحد و کافر هستم
تویی تو مذهب من
من تو رو می پرستم.......
 


نوشته شده در تاریخ شنبه 18 خرداد 1392    | توسط: مریم خلیفه پور    | طبقه بندی: حقوق خصوصی،     | نظرات()